امتیاز مثبت
۱
 
از منظر قرآن و حدیث مورد بررسی قرار می گیرد؛
تاثیر اقتصاد در بهداشت روانی جامعه
بهداشت روانی اقتصادي در اجتماع از منظر قرآن و حديث.
تاریخ انتشار : دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۱ ساعت ۱۳:۲۳
کد مطلب: 1049
 
 
مصطفی احمدی فر
چکیده:
در حاليکه جهان با شتاب توصيف ناپذيري به سوي صنعتي شدن و جهاني عاري از دشواري و سختي و تحولات عميق فن آوري در حال حرکت است، همچنان موضوع بيماريها و مشکلات رواني، موضوعي در خور توجه و نه چندان خشنود کننده به حساب مي آيد.ازجمله بیماری روانی که دامنگیر جوامع گشته، بیماری دهشتناک اقتصادی است. این بیماری روح و روان جوامع را هدف قرار داده وآشفتگی روانی اقتصادی و پریشان حالی را به دنبال خواهند داشت.
قرآن کریم وروایات، در خصوص اين موضوعات به لحاظ مبنايي و محتوايي از غناي والايي برخوردار است و نقش بسزايي در کاهش و از بين بردن فشارهاي رواني و تقویت یا تامین بهداشت روانی در اجتماع، دارد. اسلام(قرآن وحدیث)، راهکارهاو سفارشهايي در اين بين داردکه زمينه ساز تقويت روحي و رواني افراد در اجتماع ، می باشد؛ آن سان که فشارهاي رواني اقتصادی مردم را از بين مي برد و بهداشت رواني اقتصادی آنان را در اين زمينه تقويت وياتامين مي کند.از جمله مطالب یاد شده در این باره می توان از،عمده ترين بيماريهاي رواني اقتصادي، پيامد هاي آنان در اجتماع وراهکارهاي قرآن وحدیث جهت درمان اين بيماري، نام برد.

مقدمه:
کسب آرامش واطمينان و دوري ازپريشان حالي يکي از اساسي ترين نيازهاي فطري بشر است و از دير باز جزء مسائل اساسي بشر بوده است.جوامع بشري همچنان شاهد وجود هزاران بيمار رواني و گسترش پديده هايي نظير فقر، جنگ، اعتياد، خودکشي، و بزهکاري وديگر بيماري هاست،که چونان خوره اي ماند که روح وجان انسانها را در بر گرفته و آنها را به تدريج به هلاکت مي رساند.وچون مسائل اقتصادی نقش شگرفی در روان افراد دارد از اين رويکي از اهداف و برنامه هاي نظام هاي اجتماعي، تلاش براي بالا بردن رفاه، بهزيستي وبهداشت روانی اقتصادی افراد است؛ چرا که بهداشت رواني اقتصادی يکي از نيازهاي ضروري افراد در جامعه تلقي مي گردد و عملکرد مطلوب جامعه مستلزم برخورداري از افرادي است که از حيث سلامت و بهداشت رواني(.Mental Heaith) در وضعيت مطلوبي قرار داشته باشند. اما هزاره سوم ميلادي در شرايطي آغاز مي گردد که جهان همچنان درگير مشکلات عديده اي در ابعاد رواني اقتصادي است.و اکنون در قرن ۲۱، انسان مضطرب افسرده و بحران زده عصر حاضر، بيش ازهر زماني ديگر، خود را در آستانه سوالاتي اساسي در مقوله ارزشها وسلامت رواني مي يابد وعامل پيدايش بسياري از ناسازگاريها و نابهنجاريها را تضادهاي ارزشي و عدم استقرار يک نظام ارزشي اقتصادي سازمان يافته شده در فردوجامعه مي داندو اينک با توجه به اهميت اين موضوع، هزينه اي که کشورها ي جهان بابت پيشگيري و درمان بيماريهاي رواني اقتصادی ويا مبارزه با برخي ناهنجاريهاي رواني اقتصادی پرداخت مي کند،سهم قابل توجهي از بودجه کشورها را به خود اختصاص مي دهد، گرچه اين پژوهشها عموما در کشورهاي توسعه يافته صورت گرفته، اما با تمام تلاشهاي صورت گرفته در اين زمينه، وضعيت بهداشت رواني اقتصادي در اين کشورهارو به وخامت گزارش شده است.
عدم وجود سلامت وبهداشت رواني اقتصادي دراکثريت جوامع بشري و فشارهاي ناشي از برخي عوامل بازدارنده، يکي از عواملي است که ضرورت اين موضوع را بر همگان گوشزد مي نمايد.
اين مسئله مورد پذيرش تمام عقلاست که حل مسائل ملي و بين المللي تا حد زيادي به روشن بيني در زمينه روح وروان بشر و جلوه هاي گوناگون آن بخصوص در زمينه اقتصادي، بستگي دارد؛چراکه وجود يک جامعه سالم اقتصادي و جامعه اي عاري ازهر گونه پريشان حالي اقتصادي، مشکلات ومصيبتها، منوط به داشتن افرادي است كه سلامت اقتصادي داشته باشند. بدين ترتيب،اين موضوع، از موضوعاتي است که پيش روي محققان است.
بهداشت رواني اقتصادي يکي از نيازهاي اجتماع است وبديهي است هر گونه تلاش در زمينه دستيابي به آرامش رواني اقتصادي، مستلزم پژوهشها و تحقيقات وسيع پژوهشگران و محققان و به کار بستن نتائج پژوهشها توسط دستگاههاي اجرايي است.بدين سان تامين بهداشت رواني اقتصادي افراد به عنوان يک اقدام مثبت اقتصادي، براي تمام کشورها و ملتها جنبه الزامي دارد(نك؛ نوربالا وهمکاران،۱۳۸۰،ص ۲۰-۲۳).
دين مبين اسلام ، از دير باز اين معضل را پيش بيني کرده وضمن تشريح علل آرامش روحي و رواني، راهکارهايي براي پاسخ به اين نياز اساسي بشر ارائه داده است تا جوامع بشري در برابر فشارهاي رواني اقتصادي دچار آ شفتگي نگشته و افراد انسجام شخصيتي و بهداشت رواني خود را حفظ کنند.
اسلام، به روابط اقتصادي سالم انسانها توجه داشته و خواستار اين مهم است که روابط اقتصادي بايد به گونه اي باشد که سلامت وبهداشت روان افراد به خطر نيفتد .
* ادبیات تحقیق:
الف)مفهوم شناسي:
۱-مفهوم شناسی بهداشت روان:
تعريف بهداشت وسلامت روان، چندان ساده نيست و برخي بر اين باورند که اصولا تعريف سلامت رواني ممکن نيست ومشکل بحث بهداشت رواني هم ازآنجا سرچشمه مي گيرد که هنوزتعريف صحيح و قابل قبولي براي هنجار، بيماري وسلامتي در دست نيست اصطلاح بهداشت رواني ازآن دسته از مفاهيمي است که در روانشناسي مورد مناقشه فراواني بوده و هست واين جدال ازآنجاسرچشمه مي گيردکه هنوز تعريفي صحيح براي بهنجاري(Normalit. ) نداريم. از سوي ديگر تعاريفي از بهداشت روان، ارائه گرديده که برخي از آنان را برمي رسيم.
سازمان جهانی بهداشت (World Healt Organization )، بهداشت روانی را چنین تعریف می نماید،
((بهداشت روانی در درون مفهوم کلی بهداشت جای می گیردو بهداشت یعنی توانایی کامل برای ایفای نقش های اجتماعی، روانی وجسمی، بهداشت تنها نبود بیماری یا عقب ماندگی نیست))( گنجی،۱۳۸۰، ص۱۰). در تعریف دیگر چنین آمده است،
بهداشت روانی به معنای سلامت فکر است ومنظور نشان دادن وضع مثبت وسلامت روانی است که می تواندبه ایجاد تحرک، پیشرفت و تکامل فردی، ملی وبین المللی کمک نماید؛ زیرا وقتی سلامت روانی شناخته شد، برای دستیابی به آن اقدام می شودو بدین روراه برای تکامل فردی و اجتماعی باز می گردد.( حسینی ،۱۳۷۷،ص ۱۳).
فرهنگ روانشناسی لاروس، بهداشت روانی را چنین تعریف می کند،
((استعداد روان برای هماهنگ، خوشایند و موثر کارکردن، برای موقعیت های دشوار انعطاف پذیر بودن و برای بازیابی تعادل خود، توانایی داشتن.))( گنجی،۱۳۸۰،ص ۱۰).
اما در گستره وسیع تر، بهداشت روانی عبارت است از آگاهی به عوامل معنوی و مادی و انگیزه هایی که سلامت فکر و وضع مثبت و اعتدال رفتار و کردار را سبب می شود، که بدان وسیله سازو کار باارزشی درمورد تحرک و پیشرفت معنوی و مادی انسان درهمه زمینه ها فراهم آید.(صانعی، ۱۳۸۲،ص ۲۲).
بهداشت روانى در تعريف ديگر عبارت است از مجموعه عواملى كه در پيش‏گيرى يا جلوگيرى از پيشرفت رونده وخامت اختلالات شناختى، عاطفى و رفتارى در انسان نقش مؤثر دارند.( شاملو ،۱۳۷۸،ص ۱۸).
انجمن كانادايى بهداشت روانى، بهداشت روانى را در سه قسمت تعريف كرده است،
قسمت اول، نگرش‏هاى مربوط به خود، قسمت دوم، نگرش‏هاى مربوط به ديگران (با ديگران راحت بودن) و قسمت سوم، نگرش‏هاى مربوط به زندگى (رويايى با الزام‏هاى زندگى).
بر اين اساس، نشانه‏هايى پيدا مى‏شوند كه ما را از دشوارى‏هاى روانى، به ويژه در خود فرو رفتن، پرخاشگرى، خودمدارى، بى‏اعتمادى شديد، بى‏خوابى، اضطراب، خيال‏بافى، ضعف در كنترل هيجان، نوسان‏هاى خلقى و احساس ناتوانى و وابستگى، آگاه مى‏سازند.
به علاوه، براى داشتن بهداشت روانى مناسب، بايد اين شرايط فراهم شود، روبه‏رو شدن با واقعيت، سازگار شدن با تغييرات، ظرفيت تحمل اضطراب‏ها، كم توقعى، احترام قائل شدن براى ديگران، دشمنى نكردن با آنان و كمك رساندن به مردم.( .گنجی، ۱۳۸۰،ص ۱۳).
۲- مفهوم شناسي بهداشت روانی اقتصادي:
تعریفی از بهداشت روانی اقتصادی در دست نیست، وشاید این عنوان برای اولین بار مطرح می شود ولی با توجه به بررسی ها وپژوهشها، بهداشت روانی اقتصادی را می توان چنین تعریف نمود،
بهداشت روانی اقتصادی دراجتماع، به معنای سلامت فکری اقتصادی جامعه است ومنظور نشان دادن وضع مثبت اقتصادی جامعه وسلامت روانی اقتصادی جامعه است که می تواندبه ایجاد تحرک، پیشرفت و تکامل فردی، ملی وبین المللی کمک نماید.
ب- تاريخچه:
بررسي تاريخچه وپيشينه بهداشت روان، اهميت و ضرورت توجه بيشتر به موضوع بهداشت روان در پژوهشها روشن نموده و علاوه بر تبيين پيشرفتها، مشکلات و اولويتهاي فعلي بهداشت رواني جوامع را مشخص مي نمايد.در اين موضوع، محققان در حوزه علوم اسلامى تحقيقاتى به صورت پراكنده يا در برخى عناوين و مفاهيم بهداشت روانى ارائه و مطالبى را تأليف كرده‏اند. در بين كتاب‏ها و پايان‏نامه‏هايى كه نگارنده به آن دست پيدا كرده است، مى‏توان به منابع ذيل اشاره نمود،
۱. بهداشت روانى (بررسى مقدماتى اصول بهداشت روانى، روان درمانى و برنامه‏ريزى در مكتب اسلام)، دكتر سيد ابوالقاسم حسينى، آستان قدس رضوى، چاپ دوم، ۱۳۷۹؛
۲. آرامش روانى و مذهب، دكتر صفدر صانعى، انتشارات كنكاش، چاپ شانزدهم، ۱۳۸۱؛
۳. بهداشت روان در اسلام، دكتر سيدمهدى صانعى، قم، بوستان كتاب، ۱۳۸۱، نوبت اول؛
۴.قرآن وبهداشت روان، دکتر احمد صادقیان، قم، المهدی،۱۳۸۶،نوبت اول؛
۵.شيوه‏هاى تأمين بهداشت روانى از ديدگاه قرآن، غلام رضا تقى‏زاده، پايان نامه كارشناسى ارشد، موسسه آموزش و پژوهش امام خمينى، ۱۳۷۹.
۶. سيرى در عوامل اضطراب و راه‏هاى پيش‏گيرى و درمان آن از ديدگاه اسلام؛ مهدى جعفرى سيريزى، پايان نامه موسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى، ۱۳۸۱.
۷. مجله‏هاى روان‏پزشكى و روان‏شناسى بالينى؛
۸. مجله‏هاى تربيتى، و روان‏شناختى، و پژوهش‏هاى قرآنى؛
۹. ماهنامه روان‏شناسى دين؛
۱۰. مجموعه مقالات اولين و دومين همايش نقش دين در بهداشت روان.
۱۱. مقاله قرآن وبهداشت روان ، دکتر محمد علی رضایی اصفهانی در کتاب تفسیر موضوعی قرآن کریم،قم،نهادمقام معظم رهبری در دانشگاهها،۱۳۸۶،چاپ یازدهم و...
تاليفات مزبور هر كدام به برخى مسائل مربوط به بهداشت روانى از ديدگاه قرآن و روايات پرداخته‏اند، اما لازم به ذکر است که اثر مستقلی با عنوان بهداشت روانی اقتصادی، نگاشته نشده است ولی در برخی ازمنابع یاد شده، بهداشت روانی اقتصادی، به صورت غیر مستقیم اشاره شده است .ودر اين تحقيق تلاش نموديم موضوع‏بهداشت روانی اقتصادی را نيز از ديدگاه قرآن وروایات بررسى كنيم و گامى به سوى ارائه يك ديدگاه كامل از بهداشت روانى با توجه به منابع اسلام، برداريم.

*بيماريهاي روانی اقتصادي در اجتماع:
مواردی که در این بخش بدان پرداخته شده است،ازجمله مواردی است که دربهداشت روان جامعه، خلل ایجاد می کند و ظهور این امر، منوط به تفکرو تعمق بیشتری می باشد.
الف) فقر:
فقر يکي از پديده هاي نامطلوب اقتصادي است که آثار زيان بار بي شماري در تکوين شخصيت، روان و اخلاق انساني و نيز در فرهنگ عمومي جامعه بر جاي مي نهند و سقوط و تباهي مادي و معنوي و جامعه و به ويژه تزلزل و تخريب بنيانهاي اقتصادي و فروپاشي اخلاقي را باعث مي گردد.
۱- فقر، پديده اي ممدوح يا مذموم؟
درميان متون اسلامي و نصوص و روايات، گاه دريک ‌موضوع، احاديث با محتواي مختلف و گاه متفاوت وجود دارد. فهم اين گونه احاديث، جز در پرتو نگرش جامع به احاديث آن موضوع ممکن نيست. اکنون به روايات فقر جُستاري مي نماييم،
قال عليu ، «الفقر الموتُ الأکبر؛ فقر، مرگ بزرگتر است.»( فیض الاسلام،۱۳۲۸، ۱۱۶۶،ح ۱۵۴).
قال النبي… ، «الفقر أشدّ من القتل؛ فقر، از قتل شديدتراست.»( مجلسي،۱۴۰۳، ج۷۲، ص۴۷).
قال النبي… ، «الفقر سوادالوجه في الدارين؛ فقر، مايه سيه روزي هر دوجهان است.»( احسائي،۱۴۰۳،ج ۱، ص۴۰، ح۴۱).
قال عليu لإبنه محمدبن الحنفيه، «يا بني إني أخاف عليک الفقر، فاستعذ بالله منه فإن الفقر منقصة للدّين؛امام عليu به پسرش محمد بن حنفيه فرمودند، اي پسرم همانا من برتو برفقر مي ترسم، پس از آن به خدا پناه بر. همانا فقر موجبات نقصان دين را فراهم مي کند»( فیض الاسلام،۱۳۲۸، ص۱۲۳۸، ح۳۱۱؛ونک؛ شعيري،۱۴۰۵،ص ۳۰۰).
دربرابر اين روايات نکوهنده، تعداد نسبتاً زيادي روايات ستايشگر هم داريم(نك؛ شاكر،۱۳۷۸، ص۱۹۱-۱۹۶). که فهم اينها با آنها يک جا و با توجه به مطالب جنبي ديگر ميسر است. بنگريد،
قال الصادقu ، «کلّما زاد العبد ايماناً ازداد ضيقاً في معيشته؛ همانا ايمان عبد به وسيله تنگدستي در زندگي(فقر) زياد مي گردد»( مجلسي،۱۴۰۳، ج۷۲، ص۹)
عن أبي‌عبداللهu قال، «في مناجاة موسي، ياموسي إذا رأيت الفقر مُقبِلاً فقل مرحباً بشعار الصالحين وإذا رأيت الغني مقبلاً فقل ذنبٌ عجلت عقوبته؛ در مناجات موسي، اي موسي هرگاه فقر را ديدي آن را برگير و بدو بگو مرحبا به شعار صالحين و هرگاه غني را ديدي برگير و بدو بگو گناه، عجله کن عقوبتش را».
سئل عن النبي… ، «ماالفقر؟ فقال… ، خزانة من الله. قيل ثانياً ، يارسول الله ماالفقر؟ فقال… ، کرامة من الله. قيل ثالثاً، يارسول الله ماالفقر؟ فقال… ، شيء لايعطيه الله إلّا نبياً مرسلاً أو مؤمناً کريماً علي الله تعالي؛ از پيامبر اکرمسوال شد، فقر چيست؟پس گفت، خزائني از سوي خداست. دومي سوال کرد، اي رسول خدافقر چيست؟پس گفت، کرامتي از سوي خداست. سومي سوال کرد،اي رسول خدا فقرچيست؟ پس گفت، چيزي است که خدا آن را نمي دهد مگر به نبي مرسلش يا به مومن کريمي بر خداي تعالي »( مجلسي،۱۴۰۳،ج۷۲، ص۱۵؛و نک؛ راوندي،۱۴۰۹،ج ۲، ۷۳۹ص).
ودر جاي ديگر چنين آمده است،
قال النبي… ، «اطلعت في الجنه فرايت اکثر اهلها الفقرا ؛ به بهشت نگاهي انداختم، ديدم اکثر مردم آن فقيرانند.»( ابن حنبل،۱۴۱۴، ج۱، ص۴۹، ح۲۰۸۶).
البته برخي ازحديث پژوهان آشكارا، اين گونه احاديث را رد نموده اند(نك؛ عجلوني،۱۴۰۸،ج ۲،ص ۸۷.). افزون براينکه مي توان با توجه به اصول کلّي اجتماعي و اقتصادي برگرفته از مباني ديني، اين گونه احاديث را فهميد و دريک جمع‌بندي دقيق، به نتيجه‌ي مطلوبي دست يافت. بي گمان،تامين معاش وامكانات مادي براي دستيابي به مقام قرب الهي ضرورت دارد(نك؛ صدر،۱۴۰۸، ص۶۹۷-۶۹۸؛ مير معزي،۱۳۷۸، ص۹۴-۹۶؛ حسيني،۱۳۷۹،ص ۱۶۷-۱۶۸)
لذا برخي از روايات ديگرِ همين‌موضوع، نيز به‌خوبي مي تواند بيانگر مراد اين روايت باشد و شبهه را برطرف نمايد،
ابن‌اثير از عليu نقل مي کند که فرمود، «من أحبّنا أهل البيت فليعدَّ للفقر جِلباباً؛ کسيکه ما اهل بيت را دوست داردبايد فقررا پوشش خود قرار دهد ( خود را آماده فقر کند)»( ابن کثير، بي تا، ج۱،ص ۲۸۳).
اين بيان، به‌خوبي روشنگر آن است که درفضاي سياسي آن روزگار، آنکه حق مي‌گفت و بر محور حق يعني عليu مي‌چرخيد، از بسياري موقعيت‌هاي اجتماعي و سياسي محروم مي‌شد و مآلاً فقر، بر زندگي‌اش حاکم مي‌گشت. يکي از راويان مي‌گويد از ابي‌عبداللهu پرسيدم، شيء يروي عن أبي‌ذر رحمه الله أنّه کان يقول، «ثلاثة يبغضها الناس و أنا أحبّها، أحبّ الموت و أحبّ الفقر و أحبّ البلاء». فقالu ، «إنّ هذا ليس علي ما ترون؛ إنّما أعني الموت في طاعة الله أحبّ إلي من الحياة في معصية الله، والفقر في طاعة الله أحبّ إلي من الغناء في معصية الله، والبلاء في طاعة الله أحبّ إلي من الصّحة في معصية الله؛ سه چيز است که مردم بدانان عضب مي کنند ولي من آنها را دوست دارم،مرگ و فقرو بلا را دوست دارم.پس گفت، همانا اينها آن طور که شما مي بينيد نيست؛ همانا منظور من اينست، مرگ در طاعت خداوند رادر برابر زندگي در معصيت خدارا دوست دارم، وفقر در طاعت خدا در برابرغني در معصيت خدا، وبلادر طاعت خدا در برابرصحت در معصيت خدا »( مجلسي،۱۴۰۳،ج ۷۲، ص۳۹).
۲-آثار و پيامدهاي پديده فقر در جامعه:
پدیده فقر، به عنوان یکی از مهمترین بیماریهای روانی اقتصادی،آثار و پیامدهایی در اجتماع از خود بر جای می گذارد که مهمترین آنها به قرار ذیل است، بنگرید،
۲-۱ ضد ارزش انگاري ارزشهاي فقر:
فقر مادي نه تنها موجب بي اعتنايي و توانمندي هاي انسان و ناديده انگاشتن اعتبار اجتماعي وي مي گردد، بلکه ارزشهاي واقعي او را نيز ضد ارزش جلوه مي دهد، در حاليکه گاه کارهاي خلاف اخلاق و انسانيت ثروتمندان، به ديد ارزش و اعتبار نگريسته مي شود، امام عليu مي فرمايند، « يا بني ... لو کان الفقير صادقاً يسمونه کاذباً و لو کان زاهداً يسمونه جاهلا» - فرزندم!... اگر فقير راستگو باشد، وي را دروغگو نامند و اگر زاهد باشد نادانش خوانند (مجلسي،۱۴۰۳،ج ۹، ص۴۷). و نيز مي فرمايد، « اذا اقبلت الدنيا علي قوم أعارتهم محاسن غيرهم و إذا أدبرت عنهم سلبتهم محاسن انفسهم؛ چون دنيا به گروهي روي آورد، نيکوييهاي ديگران را به آنها به عاريت سپارد، و چون از آنان پشت نمايد، خوبيهاي آنان را بربايد»( فیض الاسلام، ۱۳۲۸،ص ۱۰۹۲، ح۸).
۲-۲ انزوا:
،نداشتن امکانات مادي، و آثار زيان بار فقر بر شخصيت افراد از يک سو، و حاکميت ارزشهاي تکاثري در جامعه از سوي ديگر، مجالي براي حضور تهيدستان در عرصه ي اجتماعي نمي نهد، گو اينکه آنان در شهر و ديار خود نيز غريبند و تنها. امام عليuمي فرمايند،
(( الغني في الغربه و کن و الفقر في الوطن غربته؛ توانگري در غربت، چون در ميهن خود ماندن است)) و فقر و نداري در آن، چون در غربت به سر بردن از ديدگاه اجتماعي، تهيدستان جايگاه و اعتبار شايان توجهي ندارند. چنانکه عليu در وصف آنان به اين نکته اشاره فرموده است، (( تقتحمه العيون و تحقره الرجال؛ ( آنان که) در ديده ها خوارند و مردم حقيرشان مي شمارند؟))( فیض الاسلام،۱۳۲۸،ص ۱۱۱۲، ح۵۳).
۲-۳ کينه و دشمني:
نتيجه طبيعي فشارهاي اقتصادي و آثار روحي و اخلاقي آن خشم و دشمني نسبت به زر اندوزان و نظام تکاثري است که خود به اهميت اجتماعي، صدمات جدي مي زند، امير مومنان uدر تشريح پيامدهاي فقر مي فرمايند ، « فان الفقر ... داعيه للمقت؛ به راستي که فقر، باعث دشمني است»( فیض الاسلام،۱۳۲۸،ص ۱۲۳۸، ح۳۱۱).
۲-۴ خود کمتربيني:
فقر مادي احساس حقارت و خود کمتر بيني را به دنبال دارد، گونه اي که حتي فقير، در ميان خانواده خود نيز نمي تواند شخصيت حقيقي و عزت نفس خويش را بازيابد.
آموزه هاي اسلام به اين نکته اشاره نموده و فقر را مايه خواري و از دست دادن جايگاه اجتماعي بر شمرده است.( نک؛ مجلسي، ۱۴۰۳،ج ۶۹،ص ۲۴۷؛ ديلمي،۱۴۱۲،ج ۱،ص ۲۰۰).
نتيجه چنين احساسي، آثار نامطلوبي است که بر شخصيت و روان واراده آدمي گذاشته مي شود و افزون بر ايجاد عقده حقارت، مانعي در شکوفايي استعدادها و توانمندي هاي وي به شمار مي رود.
۲-۵ تشويش و اضطراب:
فقر مادي و فشارهاي اقتصادي، آدمي را مي آزارد و پيوسته جان و دل او را به خود مشغول مي دارد و تشويش و اندوه، آرامش روحي وي را بر هم مي زند وروشن است كه انسان مضطرب و نگران كمتر مي تواند كار مفيدي انجام دهد.( نك؛ قرضاوي،۱۴۱۷،ص ۱۶۴). از اين رو عناصري مانند قناعت، وخشنودي از خواست الهي، نقش موثري در حفظ آرامش روان آدمي خواهد داشت.( نك؛ قرضاوي،۱۴۱۵، ص۲۰-۲۳) امام صادق u مي فرمايد، « خمس خصال من فقد واحده منهن لم يزل ناقص العيش، خزائل العقل، مشغول القلب؛ ... الثالثه، السعه في الرزق ...، پنج خصلت است که هر کسس يکي از آنها را نداشته باشد، پيوسته زندگي اش ناقص، خردش تباه و دلش مشغول خواهد بود ... سوم، وسعت در روزي(صدوق،۱۳۶۲،ج ۱،ص ۲۸۴) و نيز امام علي uمي فرمايد، « ان الفقر ... جالب للهموم. به راستي فقر اندوه آورده است(کليني،بي تا،ج ۲، ص۳۰۷).
۲-۶ کفر:
از تلخ ترين آثار فقر بر توده هاي مردم، تاثير منفي بر باورهاي ديني و مانع افکني در انجام وظايف عبادي است که در روايات به آن تصريح شده است. امام صادق uبه نقل از پيامبر …مي فرمايد، « کاد الفقر آن يکون کفراً؛ فقر، آستانه کافري است».( کليني،بي تا،ج ۲، ص۳۰۷)ولي گروهي از فقرا هستند که با وجود تنگدستي، باز هم به ايمان خود پاي بند هستند و به دليل باورهاي استوار ديني، در برابر رنجها و سختيها، شکيبايي مي ورزند ولي به واسطه فقر از انجام بسياري از وظايف ديني و عبادي، همچون حج، پرداخت صفات و زکات و مانند آن، محروم مي مانند.

ب) اتراف (مصرف گرايي و رفاه زدگي):
رفاه زدگي و مصرف گرايي مفرط در تامين لذتهاي مادي که در قرآن با تعبير(( اتراف)) ياد شده، ممنوع و مورد نکوهش قرار گرفته است و آموزه هاي اسلامي در آيات وروايات متعدد به نکوهش اتراف و بيان ويژگيهاي مترفان پرداخته و عواقبي سوء براي آنان برشمرده و آن را عامل نابودي جوامع دانسته است.( نک؛ اسراء ( ۱۷)، ۱۶؛ انعام( ۶)، ۴۴- ۴۵).
۱- مفهوم شناسي اتراف:
اتراف از واژه (ترف) به معناي نعمت و برخورداري از آن به کار رفته است و مترف به کسي گويند که نعمت فراوان و غرق شدن در شهوات و خوشگذراني ها، او را به غرور و سرکشي، واداشته است.( ابن منظور ،۱۳۸۸،ج ۴،ص ۱۷)ودر ازاي شکرو ستايش خداوند متعال، سرکشي و کفران نعمت مي کند(نک؛ الطبري،۱۳۸۳،ص ۲۸) وگفتني است که اين واژه، ويژه ثروتمندان است(نك؛ مدرسي،۱۴۰۷،ج ۱۴،ص ۴۱۸).
ثروت زياد، مصرف گرايي، رفاه زدگي و تجمل گرايي همراه با غرور و طغيان ناشي از آن، و اختلاف فاحش طبقاتي، از معيارهاي تشخيص اثرات است. در اين فرهنگ، مصرف علاوه بر ارزش مادي، ارزش نمادين نيز دارد(نك؛ گل محمدي،۱۳۸۱،ص ۱۰۶).
۲- آثار و پيامدهاي اتراف ( مصرف گرايي و رفاه زدگي) در اجتماع:
بیماری اتراف( مصرف گرایی و رفاه زدگی)،آثاروپیامدهای مختلفی در اجتماع به دنبال دارد. مهمترین آنان به قرار زیر می باشد، بنگرید،
۲-۱ ضرور و زيان اقتصادي در جامعه:
پديده اتراف، از نظر اقتصادي، عامل رکود و از جهت اجتماعي عامل فساد و از لحاط معنوي پرتگاه سقوط و تباهي است.
زيان اقتصادي مصرف گرايي و رفاه زدگي، بيش از همه، به افراد کم درآمد و جوامع عقب مانده و در حال توسعه مي رسد، چه گسترش اين پديده، موجب مي گردد تا امکانات و ثروتهايي که بايستي در سرمايه گذاري در بخشهايي زير بنايي و توليدي هزينه گردد، به سوي مصرف گرايي و خريد کالاهاي تجملاتي و غير مصرفي خارجي کشانده شود.

۲-۲ اتراف ، مهمترين عامل فساد اخلاقي و رفتارهاي جامعه:
غرق شدن در شهوتها و هوسها و زياده روي در لذات جسماني وعشق به آنان، مجالي براي انديشه در کمالات معنوي و انساني و توجه به بعد روحي باقي نمي گذارد وسنگدلي و مرگ عواطف را به دنبال دارد(.نك؛ تافلر،۱۳۷۰،ص ۵۰۷-۵۰۹؛ فروم،۱۳۶۳،ص ۲۳)
و راه را براي تهذيب اخلاقي مي بندد. به ويژه آنکه افتادن در دام هوسها و لذت جويي ها، نور و نيرويي خرد را سخت ناتوان مي کند و پذيرش دعوت اديان و مصلحان را دشوار مي سازد. از سوي ديگر، حفظ دين موقعيت و ادامه آن بيشتر مستلزم يا همراه رذيلتهاي اخلاقي همچون آزمندي، طمع و بخل(نک؛ قلم(۶۸ )، ۱۲-۱۴؛ مدثر(۷۴ )، ۱۲-۱۵) است.
از جنبه اي ديگر، پرداختن به تجملات و کامجوييها، نيز غالباً همراه با ناشايستيهاي اخلاقي و رفتاري همچون فخر فروشي، خود برتريني(نک؛ سباء(۳۴ )، ۳۴-۳۵ ) و بي بند و باري خواهد بود و از اين رو قرآن کريم، مترفان را مفيد(نک؛ شعراء(۲۶ )، ۱۴۷-۱۵۲) و فاسق(نک؛ اسراء(۱۷ )، ۱۶) معرفي مي کند.
۲-۳ اتراف فرهنگها و جوامع:
از ديگر آثار و پيامدهاي اتراف ( مصرف گرايي و رفاه زدگي) در اجتماع به سقوط و نابودي فرهنگها و جوامع مي باشد. قرآن کريم با تصريح به اين نکته مي فرمايد، (( وَ إِذا أَرَدْنا أَنْ نُهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنا مُتْرَفيها فَفَسَقُوا فيها فَحَقَّ عَلَيْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْناها تَدْميرا؛چون بخواهيم قريه‏اى را هلاك كنيم، خداوندان نعمتش را بيفزاييم، تا در آنجا تبهكارى كنند، آن گاه عذاب بر آنها واجب گردد و آن را درهم فرو كوبيم‏))( اسرا(۱۷ )، ۱۶).
بقير ( امرنا مترفيها ففسقوافيها) به اين معناست که آنها را به فسق فرمان داديم، که در اين صورت، نوعي مجاز است و کنايه از فراهم ساختن وسايل و امکانات براي آنها تا با استفاده نادرست از آن، سزاوار نابودي شوند.
ج) سرقت:
سرقت، از جمله جرائم علیه اموال است که از زمان شکل گیری مالکیت خصوصی در جوامع بشری پا به عرصه ی وجود نهاده(هاتفی اردکانی،۱۳۸۴،ص ۱) این جرم از زشت ترین و نفرت انگیزترین جرائمی است که متأسفانه در جوامع مختلف بشری به صورت های گوناگون بروز کرده وبنیان اجتماعات را در هم ریخته است وآرامش روانی اقتصادی جوامع را مختل ساخته است.
قباحت و زشتی عمل سرقت، به گونه ای است که همه ملّت ها، به حکم فطرت انسانی و شناختی که از «محسنات و مقبّحات عقلیه» داشته و دارند، آن را محکوم نموده، و به دلیل نامشروع بودن این عمل، نوعی مجازات قانونی حسب سنت ها و بینش های اجتماعی خود برای آن تعیین کرده اند(رهبر، ۱۳۶۱،ص ۱۳) ، تا آنجا که ما نمی توانیم دوره و عصری را پیدا کنیم که سرقت امری مشروع و یا حدّاقل عادّی تلّقی شده باشد و در مقرّرات اجتماعیِ ملّتی به عنوان جرمی بزرگ تلّقی نشده و کیفری برای آن مقرر نگردیده باشد.( حیدری نراقی ،۱۳۸۶،ص ۱۵).
۱- مفهوم شناسی سرقت:
سرقت تعریفی ساده دارد. اگر از افراد جامعه سوال شود سرقت چیست؟ پاسخ هایی نزدیک به هم با مفهومی مشابه خواهند داد. حال آنکه به سوالاتی در مورد دیگر مسائل اجتماعی یا جرائمی دیگر با این دقت پاسخ دریافت نمی شود.( قربان حسيني، ۱۳۷۱، ص۳۱).
معادل واژه ی سرقت در انگلیسی«steal» می باشد، در فرهنگ های انگلیسی نیز تعابیری مشابهی با فرهنگ های فارسی از سرقت ارائه شده است، ربودن، سرقت، برداشتن مال دیگری بدون اجازه و پنهانی...»( ريچارد، بی تا،ص ۶۱۹)
از مجموع، آنچه از کتب فقهی استنباط می شود، این است که غالب این تعاریف با توجه به حکم شرعی سرقت و قیود و شرایط آن که عبارتند از «مال غیر بودن»، «مخفیانه بودن» و «حرز بودن» می باشد.( دهقان، بی تا،ص ۵۲-۵۳).
در یک نگاه کلی می توان سرقت را این گونه تعریف کرد، «ربودن مال غیر به طور مخفیانه پس از هتک حرز.»( موذن زادگان، ۱۳۷۰، ش۱،ص ۴۶).
۲- ۲- آثار و پیامدهای سرقت:
سرقت، به عنوان یکی از مهمترین بیماریهای روانی اقتصادی،آثار وپیامدهای مختلفی در رصه اجتماع دارد . مهمترین آنان به اختصار چنین است،
۳- ۲-۱آشفتگی روانی اقتصادی در جامعه:
از ویژگی های این پدیده ی شوم آن است که علارغم لطمه وارد ساختن به نظام مالی افراد و اشخاصِ مال باخته به اقتصاد و روان جامعه نیز لطمه های جبران ناپذیری وارد می سازد.
فردی که آمادگی انحراف در او دیده می شود، چنانچه در محیط زندگیش، زمینه وشرایط مساعدی برای بزهکاری وجود داشته باشد،هرآیینه به سوی جرم سوق داده می شود.( صادقیان، ۱۳۸۶،ص ۳۴۰). چنانچه در اجتماع مظاهر فساد و تباهی وبی بند وباری حاکم باشد افراد مستعد، در گرداب تباهی ها اسیر می شوندوچنانچه نظام اجتماعی بر معیارها و الگوهای ارزشی استوار باشد و مسئولیتها و برنامه های هدف دار و مشخص طرح ریزی گردد، امکان انحراف بسیار ضعیف خواهد بود.( قربان حسيني ، ۱۳۷۱،ص ۲۵۰).
پرواضح است در صورتیکه سرقت با وجود دیگر بزهکاریهای موجود درجامعه، رواج پیدا کند، بهداشت روانی اقتصادی اجتماع به خطر می افتد چرا که اموال افراد، در معرض سرقت ودزدی خواهد بود.
۴- ۲-۲ قتل :
در بعضى مواقع دزد يا كلاهبردار براى رسيدن به هدف خود يا ترس از شناخته شدن و گرفتار آمدن مرتكب قتل مى‏گردد. انگيزه دزد در قتل، ترس از افشا و دستگيرى و علت آن ايجاد حالت بحرانى و ناگهانى در حال سرقت است.
سارقى كه براى سرقت وارد منزلى شده و پيرزنى را به قتل رسانيده بود، اظهار مى‏داشت كه هنوز باور ندارد دستش به خون آلوده شده است. او علت قتل را شناسايى‏اش توسط مقتول و ترس از گرفتار شدن بيان مى‏كرد. افزون بر اين كه امكان شناسايى وجود داشته، مسايل جنبى نيز قابل طرح خواهد بود. در ضمن در صورت گلاويز شدن با سارق، ممكن است از وسيله‏اى كه همراه دارد نيز استفاده كند. ( قربان حسيني ، ۱۳۷۱،ص ۱۱۸).

۳-۲ سرقت و اعتياد:
اعتياد و سرقت رابطه‏اى دو طرفه دارند. بررسى‏ها نشان مى‏دهد، سارق پس از مدتى در مسير اعتياد قرار مى‏گيرد و به احتمال زياد گرفتار مى‏شود. از سوى ديگر سرقت، خيانت در امانت، سوء استفاده از اموال مردم و نظاير آن نيز در معتادان زياد ديده مى‏شود.

اكثر معتادان حتى در خانواده‏هاى مرّفه، به سرقت گرايش دارند. ۸۶ نفر از ۳۰۰ نفر سارقى كه مورد مطالعه قرار گرفته‏اند، در زمان ارتكاب آخرين سرقت معتاد بودند و ۲۴ درصد از آن‏ها اولين سرقت خود را در حالت اعتياد و يا در جهت فراهم كردن پول لازم براى خريد مواد مخدر مرتكب شده‏اند. اين نكته كه در ۲۸ درصد سرقت‏ها اعتياد نقش دارد، نشان دهنده آن است كه مقابله با اعتياد و عوامل موجب شدن آن، كاهش سرقت را در پى خواهد داشت. ( همو ، ۱۳۷۱،ص ۱۱۶).
اعتياد و سرقت سبب بروز حالات روانى ويژه‏اى در خود مى‏شود و اين حالات در فرد زمينه انحرافات ديگر را براى او فراهم مى‏آورد. اعتياد به واسطه نيازها و حالات جسمى و روانى، فرد را براى بزرگ‏ترين و سنگين‏ترين جرايم آماده مى‏سازد و سرقت هم به خاطر ايجاد شجاعت و تهوّر كاذب، فرد را جسور، گستاخ و لج باز و انتقام جو مى‏كند. او از نظر روانى آمادگى ارتكاب جرايم ديگر را دارد. اين آمادگى افزون بر تأثير عواملى كه او را به سرقت كشانيده، حاصل استمرار ارتكاب خلاف‏هاست كه او را از آينده نااميد مى‏سازد. او خود را غرق شده در گرداب مى‏داند و به تعبيرى ديگر، بالاتر از سياهى رنگى را نمى‏بيند.
استمرار ارتكاب سرقت شخص را جرى‏تر مى‏سازد. سارق افزودن بر اين كه در كار خود متخصص و حرفه‏اى مى‏شود، از نظر رفتار اجتماعى نيز خطرناك مى‏گردد، به گونه‏اى كه در مقابل كوچك‏ترين برخوردى كه برايش ناخوشايند باشد، واكنش سريع، شديد و خطرناك نشان مى‏دهد، زيرا ترس از مجازات كه چندبار هم مزه آن را چشيده، در او تأثير ندارد. ( همو ، ۱۳۷۱،ص ۱۲۲).
سارق و كلاهبردار با كار خود به اجتماع لطمه مى‏زنند. و مهم‏ترين اثر پيامد نامناسب اجتماعى سرقت، اختلال در امنيت و نظم اجتماعى است. او سلامت جامعه و امنيت زندگى ديگران را به مخاطره مى‏افكند، خانواده‏هايى را در پريشانى و نگرانى گرفتار مى‏سازد و زندگى ديگران را نيز متزلزل مى‏كند. ( همو ، ۱۳۷۱،ص ۱۲۳).
نتیجه گیری،
درقرآن وروایات، از بیماریهای روانی اقتصادی فراوانی، یاد شده است که در این بخش به سه مورد از مهمترین آنان، اشاره شده است.
فقر، به عنوان اولین و مهمترین بیماری اقتصادی است که اثرات مخربی چون، انزوا، خودکمتربینی، کینه ودشمنی، تشویش واضطراب، کفرو...دارد. اتراف (مصرف گرایی ورفاه زدگی)، نیز از دیگر بیماریهای روانی اقتصادی در اجتماع می باشدکه آن نیز عامل مهمی در بیماری روانی اقتصادی دراجتماع دارد.
سرقت،از دیگر بیماریهای روانی اقتصادی است که در آشفتگی روانی اقتصادی جامعه، نقش مهمی داردو پیامدهایی چون قتل، اعتیادو...به دنبال دارد.
*راهکارهاي قرآن در برابر بيماريهاي اقتصادي:
قرآن کریم وروایات، از دیرباز بیماریهای روانی اقتصادی را پیش بینی نموده وراهکارهایی را برای آنان ارائه داده اند. فقر، اتراف( مصرف گرایی و رفاه زدگی)و سرقت از بیماریهایی است که مادر این مجموعه به آن پرداخته ایم.اینک به راهکارهای قرآن وروایات در این موضوع می پردازیم.
الف) راهکارهاي قرآن براي مقابله با فقر :
قرآن کریم وروایات، راهکارهای متعددی جهت درمان و ریشه کن کردن فقر در عرصه اجتماع دارد، که اصلی ترین آنها عبارتند از،
۱- دعوت به کار و تلاش وتقواي فردي:
بي گمان يکي از عوامل فقر، بيکاري و کم کاري جامعه است. از اين رو آموزه هاي ديني، با هدف فقر زدايي از جامعه، به عنصر کار و تقويت وجدان کاري، تاکيد فراوان مي شود. و استفاده از منابع تخصيص يافته براي رفع فقر، و تامين نيازهاي محرومان همچون زکات، تنها براي آن دسته از محرومان است که بر اثر بيماري، پيري و حوادث و مانند آن گرفتار ناداني و فقر شده اند. بنابراين استفاده از آن، براي کسانيکه فرصت و توان اشتغال به کار را دارند. مجاز نيست، چنان که امام باقرuمي فرمايند، (( ان الصدقه لا تحل لمحترف و لا لذي مره سوي قوي فقنز هوا عنها، صدقه براي پيشه و رو نيزکسي که تندرست و توانمند است، حلال نيست، پس، از گرفتن آن خودداري کنيد.)) (کليني، بي تا،ج ۳،ص ۵۶۰)،بدين سان رعايت دقيق دستورات ديني، زمينه ي هر گونه استفاده نادرست از فرهنگ انفاق را، که خلاف هدف نهايي آن يعني فقر زدايي است، از ميان مي برد. افزون بر اين، تقوي فردي وتوکل به خدا به معناي واقعي کلمه(نک؛ الترمذي، بي تا، ح ۲۵۱۷؛ ابن ماجه،۱۳۹۵، ح۳۴۸۹)، در كنار كار وتلاش، روزي را افزايش داده و فقر را ريشه كن مي كند(نك؛ محمدي ري شهري،۱۳۸۰،ص ۳۴۷-۳۵۰) وبي تقوايي توانمندي ها را در راههاي زيانبار وغير مفيدتباه مي سازد(نك؛ ساعي،۱۳۷۸،ص ۱۷۳-۱۷۵) و هيچ گاه جوامع با كفر و بي ايماني، به پيشرفت اقتصادي نرسيده اند(نك؛ شريف النسبي،۱۳۷۵،ص ۱۰۵-۱۰۶؛ ساعي،۱۳۷۵، ص۸۳).
۲- حذف ثروت از معيارهاي ارزيابي، :
ماديگران و متکاثران، ارزش را تنها منحصر در قدرت مالي و گاه نفرات و فرزندان خود مي دانند و حتي آن را معيار قرب الهي مي شمرند، و در طول تاريخ، پيوسته در برابر جبهه حق و پيامبران، اين معيار را علم مي کرده اند.
در مقابله با اين انديشه، در جاي جاي قرآن کريم، بر اين نکته تاکيد شده است که دارا بودن ثروت، نه ملاک قرب و محبوبيت در درگاه ا لهي است و نه معيار ارزيابي افراد و احراز صلاحيت آنان براي تصدي مسئوليتها(نک؛ سبا(۳۴ )،۳۷؛زخرف(۴۳ )،۳۳-۳۴).
ازسوي ديگر، قرآن کريم گاه ثروت فراوان را نوعي عذاب، کيفر گناهان و نشانه استدراج متکاثران بر مي شمرد(نک؛ توبه(۹ )،۵۸۵ و ۸۵؛فجر(۸۹ )، ۱۵-۲۰).
در روايات نيز ثروت، معيار ارزشگذاري نيست، چنانکه امام صادقu مي فرمايند،
(( أتري الله أعطي من أعطي من کرامته عليه و منع من منع من هوان به عليه؟ لا ولکن المال ماله الله لفيعه عند الرجل و دائع ...؛ آيا چنين پنداري که خداوند به آنکس که ( مالي) عطا کرده، از آن روست که وي را گرامي و از آن کس که منع کرده خوارش نموده است؟ بلکه مال، زا آن خداست که آن را نزد آدمي به وديعت نهاده است.»( عياشي،۱۳۸۰،ج ۲،ص ۱۳) .
بنابراين ثروت از ديدگاه اسلام، نه ملاک ارزش و برتري، که وسيله تامين زندگي است و قوام و سامان بخش آن است، از اين رو، گنجينه ساختن و تفاخر به آن، بازداشته شده است(نک؛ ايرواني،۱۳۸۴،ص ۱۸۱).
تاکيد بر همنشيني با محرومان و دوري از متکاثران(واژه ((تكاثر)) در پاره اي از روايات به معناي ((ثروت اندوزي نا به حق))به كار رفته است.نك؛ فتال نيشابوري،بي تا،ج ۲،ص ۴۹۳)،
همنشيني با محرومان، افزون بر آنکه آدمي را از احوال آنان و وضع معيشتي شان آگاه مي سازد و روحيه ي فروتني و نوع دوستي را در وي تقويت مي کند، گاهي موثر در بازگرداندن شخصيت حقيقي، کرامت و اعتبار اجتماعي آنها به شمار مي رود و آنان را از انزواي اجتماعي به در مي آورد. در سيره امکان معصوم uنيز اين مساله به روشني نمايان است. براي نمونه بنگريد،
امام حسين u به تعدادي مسکين گذشت که تکه هايي ( نان) بر روي عبايي گذارده بوند و مي خوردند. حضرت به آنان سلام کرد. آنان، امامuرا به خوردن غذا دعوت کردند و امامu کنارشان نشست(ا بن شهر آشوب مازندراني،۱۳۷۹،ج ۴،ص ۶۶).
از ديگر سو، آموزه هاي ديني به دوري از متکاثران و به ويژه چشم نداشتن به ثروت آنان، دستور داده است(نک؛طه(۲۰ )،۱۳۱؛کهف( ۱۸)،۲۸؛شعراء(۲۶ )،۱۵۱-۱۵۲؛قلم(۶۸ )،۱۰-۱۴)، امام باقر u مي فرمايند،
« لا تجالس الاغنيا، فان العبد مجالسهم و هويري ان الله عليه نعمه فما يقوم حتي يري ان ليس الله عليه نعمه؛ با ثروتمندان همنشيني مکن، چرا که بنده، در حاليکه خود را مشمول نعمت الهي مي داند، با آنان همنشيني مي کند ولي پس از برخاستن از مجلس، چنين مي پندارد که خداوند به او نعمتي نداده است»( صدوق،۱۳۶۲،ص ۲۵۳).
۳- رسيدگي اغنياء از محرومان:
از مهمترين وظايف ثروتمندان جامعه، رسيدگي به حال فقران و نيازمندان است هم از بعد عاطفي(عدم تحقير آنها واحترام به شخصيت آنان و...)( نک؛ الاسکافي( ابن همام)،بي تا، ص۵۰،ح ۸۹) و هم از بعد مالي- در بعد مالي، انفاق مالي، جايگاه ممتازي در مکتب اقتصادي و اخلاقي اسلام دارد به طوريکه در قرآن کريم بيش از ۱۹۰ آيه ( حدود ۳% کل آيات) به اين موضوع اختصاص يافته در اين آيات با شيوه هاي گوناگون به اهميت و ترغيب توانگران به اين امر اشاره شده است، از جمله،اتفاق، از ارکان و نشانه هاي راستي ايمان است(نک؛ انفال(۸ )، ۳-۴، حجرات(۴۹ )، ۱۵) و هم رديف نماز(نک؛ بقره(۲ )، ۳) و جهاد با جان(نک؛ بقره(۲ )، ۱۹۳- ۱۹۵؛ توبه(۹ )، ۴۱) و تهجد شبانه(نک؛ سجده(۳۲ )، ۱۶)و نشانه متقين(نک؛ آل عمران(۳ )، ۱۳۳- ۱۳۴)و گردنه اي در مسير تکامل(نک؛ بلد(۹۰ )، ۱۱-۱۴) نيز سودايي است مقدس که خداوند خريدار است و مومن فروشنده و بهشت بهاي آن(نک؛ توبه(۹ )، ۱۱۱).
اهتمام فراوان آموزه هاي ديني به انفاق نشان از نقش موثر اين عنصر، در ساماندهي امور اقتصادي، اجتماعي و ديني دارد(نك؛ نمازي،۱۳۷۴،ص ۸۱-۸۲)، چه نهادينه شدن فرهنگ اتفاق از مهمترين عوامل توزيع عادلانه ثروت است و فقر و تکاثر، و آثار نامطلوب اعتقادي و اجتماعي آن را از جامعه مي زدايد.

ب) راهکارهاي قرآن و روايات براي مقابله با اتراف (مصرف گرايي و رفاه زدگي):
قرآن کریم وروایات، جهت درمان ومقابله بااتراف راهکارهایی را عنوان می دارد که مهترین آنها به قرار زیر می باشد،
۱- دوري خواص از اتراف:
خواص و شخصيتهاي تاثير گذار جامعه از زندگي اشرافي و اترافي بايد بر حذرباشند چرا که آنان الگو و اسوه هايي براي توده هاي مردم به شمار مي روند و شيوه زندگي آنان تاثير فراواني بر ديگران مي گذارد(نک؛ فیض الاسلام، ۱۳۲۸،ص ۶۸۱، خ ۲۰۷).
پيامبر اکرم  و ائمه اطهارu به عنوان الگو و اسوه جهانيان، از مظاهر زندگي اترافي و حتي از مصاديق جزئي آن، سخت پرهيز مي کردند، هنگامي که براي رسول خدا  نوشيدني بسيار گوارايي آوردند، فرمود، « أخروه عني، هذا اشرب المترفين؛ آن را از من دور سازيد که اين، نوشيدني مترفان است(ا بن سعد،بي تا،ج ۱،ص ۳۹۵).
۲-برقراري عدالت اجتماعي:
در بعد اقتصادي، انباشته شدن ثروت در دست عده اي محدود، از عوال مهم بروز پديده اتراف است، از اين رو برقراري عدالت و توزيع عادلانه ثروت، زمينه ي بروز و گسترش آن را مي کاهد يا نابود مي سازد. امير مومنان uعامل اصلاح و ساماندهي امور جامعه را، دادگستري مي داند، ((الرعيه لا يصلحها الا العدل؛ توده هاي مردم را جز عدالت، اصلاح نکند»( آمدي،بي تا،ص ۳۴۰).
۳- تقويت باورهاي ايماني و ارزشهاي اخلاقي:
حاکميت ارزشهاي اترافي و رفاه زدگي بر يک جامعه در کنار ضعف بنيانهاي اعتقادي، بستر مناسبي براي گسترش روحيه اترافي، به وجود مي آورد. بنابراين نخستين گام براي مقابله با آن- همچون ديگر مفاسد اقتصادي- تقويت باورها و تحکيم ارزشهاي اصيل در جامعه است(نک؛ ايرواني، ۱۳۸۴،ص ۲۲۷ ) از اين رو قرآن کريم، پيوسته مترفان را به فرجام دردناک اخروي آن بيم مي دهد و به ارزشهاي اخلاقي، اصالت مي بخشد(نک؛انبياء (۲۱ )، ۱۲-۱۵).
ج) راهکارهاي قرآن و حديث در برابر سرقت:
قرآن کریم وروایات، راهکارهای متعددی جهت درمان، مقابله وریشه کن کردن فقر در عرصه اجتماع دارد، که مهمترین آنها چنین است، بنگرید،
۱-کیفر سرقت، راهی به سوی بهداشت روان اقتصادی جامعه:
مجازات در آراستگی زندگی گروهی و ساماندهی به پیوندهای افراد آن، بی گمان راه کاری بایسته و سازکاری سامانده به شمار می آید. این رویکرد از آن روست که از یک سو، آنان را به باید و نبایدهای خود در بستر این هم زیستی آشنا می سازد و از دیگر سوی، آنها را به صورت گردن ننهادن به این وظایف، در برابر آن مسئول و پاسخ گو می انگارد؛ وانگهی، سودجویی ها و خواستنی های پایان ناپذیر انسان در کشاکش این زندگی اجتماعی، او را به دست اندازی به حقوق دیگران وسوسه می گند؛ همان که چگونگی آرام و سیمای عادی جامعه را به آشفتگی دچار می سازد.این جاست که کیفر به عنوان ابزاری مهارگر در آموزه های دینی و اندیشه دانش کیفر گذاشته شده است، تا به گمان خود در برابر این آسیب وسیله ای کارگر را فراهم دیده باشد.
در قرآن وروایات نیز مجازات جایگاهی بس برجسته دارد. این برجستگی از آن رو می باشد که با ویژگی مختار بودن انسان پیوند خورده است، زیرا هنگامی که پذیرفتیم انسان موجودی مختار می باشد، دست آورد این حق اختیار، مسئول بودن او در برابر هر گزینشی خواهد بود؛ وانگهی، مسئول بودن نیز بدون پاداش وکیفر بی معناست.( مکارم شيرازي ودیگران،۱۳۷۴،ج ۱۹،ص ۳۸۶).
یادکردنی است که این گونه از کیفر، شرائط خاصی دارند که مجال بررسی آنان نیست.(نک؛ موسوی خميني، بی تا،ج ۲،ص ۴۸۲؛ طباطبائي، ۱۴۱۸،ج۲ ،ص۴۹۰؛ سابق، بی تا،ص ۳۳۳-۳۳۴؛ حسنی، ۱۳۶۲،ص ۱۳۳؛ فرقاني، ۱۳۷۹،ص ۱۹۰-۱۹۱).
در این بخش بر آنیم تا مجازات وکیفر این جرم را از نگاه مبانی اسلام مورد ارزیابی قرار دهیم.

۱-۱ کيفر سرقت در قرآن:
قرآن کریم، عمل سرقت را جزو اولین محرمات به شمار آورده، این معنا را می توان به وضوح در آیه ی دوازدهم سوره ی ممتحنه شاهد بود. در این آیه خداوند ضمن بر شمردن موادی که می بایست هنگام بیعت با خدا و پیامبر مورد قبول و تعهد مومنان قرار گیرد، پس از تقبیح شرک و نهی از آن، حکم سرقت را بیان فرمود، «یا أیها النبی إذا جائک المومنات یبایعنک علی عن لا یشرکن باالله شیاً و لا یسرقن و لا یزنین...؛ ای پیامبر، آنگاه که زنان با ایمان نزد تو آیند تا بیعت بر آن کنند که، برای خدا چیزی را شریک نسازند، و دست به دزدزی نبرند، واز زنا بپرهیزند...»(ممتحنه( ۶۰ )، ۲۱).
امّا آیه ی متعرض کیفر سرقت از قرار ذیل می باشد، «و السارق و السارقة فاقطعوا أیدیهما جزاءً بما کسبا نکالاً من الله، والله عزیز حکیم. فمن تاب من بعد ظلمهِ و أصلَحَ فإنّ اللهَ یتوب علیه إنّ اللهَ غفورٌ رحیمٌ؛و مرد زن دزد را به [سزای] آنچه کرده اند دست شان را به عنوان کیفری از جانب خدا ببرید، خداوند فرمانروای توانا و حکیم است. پس اگر کسی پس از ارتکاب ظلم، توبه کند و صالح شود، همانا خداوند توبه او را می پذیرد، و خداوند آمرزنده ی مهربان است.»( مائده(۵)، ۳۸ و۳۹).
از بکاربسته شدن این مجازات به عنوان قصاص که بگذریم، قرآن کریم آن را به گونه مشخص در مورد جرم دزدی به کار برده است. آیه ی فوق، حکم سرقت و فلسفه ی آن را بیان نموده، و ضمن اشاره به حکمت و رحمت خداوندی، برای خروج از این کیفر و عقوبت، رهنمود می دهد. مطالبی از این آیه استنتاج می شود که بررسی و بیان آنها تا اندازه ای از زوایای این مجازات پرده برمی دارد،
۱- حکم سرقت، عبارت از قطع و بریدن دست است البته بریدن دست، تنها به سرقت حدّی پیوسته است و گونه ی تعزیری آن تنها کیفر زندان دارد.
۲- در این حکم فرقی میان مرد و زن نیست، که این خود می تواند از اهمیت و قاطعیت حکم حکایت کند.
۳- حکم مزبور، کیفر و مجازات بوده، و نتیجه ای است که بزه کاران از کار خود گرفته اند و خود کرده را تدبیر نیست و جمله ی «جزاءً بما کسبا» گویای این معنامی باشد و بیان می دارد که مجازات بریدن دست، ره آورد کار خود دزد است وپیآمدی است که خود او برای خویش دست و پا کرده است،.( مکارم شيرازي ودیگران،۱۳۷۴،ج ۴،ص ۳۷۴). زیرا وی با آزادی و اختیار بی آنکه اضطرار، تهدید و اجباری در کار باشد، دست رنج و حاصل تلاش دیگران را ربوده و از آنِ خود کرده است؛ بدین سان، جزا و کیفر مزبور کسب خود او می باشد.
بعضی، آیه را به گونه ای دیگر معنا کرده اند و آن اینکه، بریدن دست دزد از آنرو می باشد که با دستان خود مالی را از راه دزدی به دست آورده است، ولی بیشتر مفسرّان بر این باورند که دلیل به کار بسته شدن آن، استحقاق بنده می باشد. به دیگرسخن، جزا حق بنده است و نکال، حق خدا.
۴. جمله ی «والله عزیز حکیم» که مشتمل بر دو صفت است، روشن گر این حقیقت است که خداوند، در عین عزّت دارای حکمت است نه مانند قدرتمندانی که برخلاف حکمت عمل می کنند، و نه مانند آن حکیمی که دارای قدرت و قاطعیت نباشد. لذا اگر خداوند، به نحو قاطع، حکم به قطع دست سارق، یا مجازات دیگر مجرمین، و قصاص متجاوزین می نماید، این حکم ناشی از قدرت و قهر و غلبه ی او نیست، بلکه ناشی از حکمت و واقعیت نگری و مصلحت خواهی نسبت به بندگان است، که با قدرت و حاکمیت او، به اجرا در می آید.
۱-۲کیفر سرقت در روایات:
در قرآن کریم مجازات سرقت را به صورت کلّی، بدون وارد شدن در جزئیات مساله و شرایط آن (همان گونه که مشی و سلوک قرآن بیان کلیات است و همین خصیصه خود یکی از عوامل تطابق آیات قرآنی با زمان ها و مکان هاي مختلف است گویی همچون خورشیدی تابان که بر عرصه های زمانی و مکانی بدون هیچ محدودیتی می تابد.) می باشد و آگاهی از جزئیات آن، تنها با بازگشت به روایات معصومان شدنی است. فقها نیز بر پایه ی همین روایات شرایط به کار بسته شدن این مجازات را یاد آور شده اند.
به عنوان شاهد و نمونه به نقل حدیثی از امام رضا uبسنده می کنیم،
امام رضا uدرباره ی علت حکم سرقت می فرماید،« وعلة قطع الیمین من السارق لأنّه تباشر الأشیاء بیمینه و هو أفضلُ أعضائه و أنفعها له فجعل قطعها نکالاً و عبرةً للخلق لئلا یبغوا أخذ الاموال من غیر حلها، و لأنّه اکثر ما یباشر السرقة بیمینه، و حرم غصب الأموال و أخذها من غیر حلها لما فیه من أنواع الفساد، و الفساد محرم لما فیه من الفناء و غیر ذالک من وجوه الفساد، و حرم السرقة لما فیها من فساد الأموال و قتل الأنفس لو کانت مباحةً و لما یأتی فی التغاصب من القتل و التنازع و التحاسد و ما یدعوا الی ترک التجارات و الصناعات فی المکاسب و اقتناء الأموال إذا کان الشیء المقتنی لا یکون أحدا أحق به من أحدٍ؛علت اینکه حکم به قطع دست راست سارق شده، آن است که دست راست با اشیاء سرکار دارد، و بیشتر اوقات با آن اقدام به سرقت می شود، و دست راست یکی از برترین و سودمندترین اعضاء می باشد، از این رو قطع آن مقرر گشته، تا کیفری بازدارنده و موجب عبرت خلق باشد، که به اموال مردم از غیر مسیر حلال چشم ندوزند. و غصب اموال و تحصیل آن از غیر حلال تحریم شده بود زیرا این کار موجب انواع فساد بوده، و فساد حرام است، چه آن که موجب خرابی و نابودی هاست و سرقت تحریم شده بوده، زیرا اگر حرام نمی شد، عامل تباهی اموال و کشتار نفوس می گشت. و نیز بدان جهت که انگیزه ای در جهت گسترش تعدّی ها از قبیل قتل، نزاع، حد، و ترک تجارت و کسب و صنعت و دست اندازی به دست رنج کسانی است، که خود بدان سزاوارترند.»( حرّعاملي،۱۴۰۳،ج ۲۸،ص ۲۴۲).
همان طور که می بینیم، فلسفه ی تحریم سرقت، در این روایت، به طور مشروح بیان گشته است. وکوچک ترین و دقیق ترین نکات نیز از نظر پنهان نمانده است. این روایت تاکید بر آن دارد که بازتاب سرقت، زیان های فراوانی از قبیل، قتل، کینه، عداوت، فساد اخلاقی، خسارات اقتصادی و بلاخره زیان های فردی و اجتماعی را به دنبال خواهد داشت. و از این رو باید فردی که با دست خود چنین اقدام خطرناکی را نموده، با بریدن چهار انگشت آن دست تجاوزگر، کیفر شود، تا جامعه از تبعات آن در امان بماند.( رهبر، ۱۳۶۱،ص ۱۷).
به اعتقاد برخی، چرایی بریدن دست سارق به برون رفت وی از حدود الهی در بدست آوردن دارایی پیوسته می باشد. این رویکرد با سخن قرآن کریم که کیفر خوار کننده را به زیر پا گذارندگان حدود الهی وعده داده است(نساء(۴)، ۶۱)، همسو می باشد. امام علی u نیز در این باره می فرمایند، «إنّ للهَ حَدّ َحدوداً فلا تَعتدوها و فَرَضَ فرائضَا فلا تَنقُصو ها؛به درستی که خداوند حریم های دارد، پس پای را از آن فراتر نگذارید و نیز اموری را واجب کرده است، پس در آنها کاستی روا مدارید.» ( حرّعاملي،۱۴۰۳،ج ۲۷،ص ۱۷۵).
همچنین آن حضرتu اهمیت به کار بسته شدن حدود الهی را این گونه بیان داشت، «لیس فی الحدود نظرُ ساعةٍ؛ در اجرای حدود الهی، حتی لحظه ای درنگ روا نباشد.» ( حرّعاملي،۱۴۰۳،ج ۲۸،ص ۱۹۴).
بدین سان، در روایات معصومینu افزون بر همسویی با قرآن در حقانیت مجازات بریدن دست دزد، بر اجرای فوری و بی مسامحه ی آن پا فشاری شده است. این رویکرد از آن رو می باشد که مجازات مزبور از گونه ی حدود می باشد، نه تعزیرات تا به کارگیری انعطاف در آن روا باشد. گفتنی است به دلیل اهمیت دزدی حدّی، حکم ثابت و دگرگونی ناپذیر بریدن دست برای آن وضع شده است؛ وانگهی، اسلام برای جرائم کم اهمیت، مجازات برگشت پذیر تعزیر را وضع کرده است، که نمونه ی آن سرقت غیرحدّی یا تعزیری می باشد.
۲-آموزش اعتقادات دینی در سطح جامعه:
اهمیت موضوع اعتقادات در جامعه، برکسی پوشیده نیست و در فصل دوم در این باره به تفصیل بحث گردید.لذا بر مسئولان جوامع لازم وبایسته است که به این مقوله، اهمیت ویژه ای دهند.چراکه راه درمان بسیاری از بیماریهای روانی از جمله بیماریهای روانی اقتصادی و به طورخاص سرقت، منوط به موضوعات اعتقادی است.
در بررسى افرادى كه در مراكز، بازپرورى مى‏شدند، ضعف شديد پايبندى به اصول اعتقادى و دينى ديده شد،(. قربان حسینی، ۱۳۷۱،ص ۲۵۵) در حالى كه اعتقادات دينى به دو علت اساسى موجب جلوگيرى از ارتكاب اعمال خلاف مى‏گردد. در دل وانديشه انسان مؤمن هوا و هوس راه ندارد. او اسير حرص و آز نبوده و بنده مظاهر دنيوى نيست. هيچ نيرويى او را از مسير هدايت منحرف نمى‏كند. با قناعت و توكل بر خداوند نيازهاى دنيايى را در حد ضرورت به طريق مشروع تهيه و نيازها را از راه صحيح برآورده مى‏سازد.( صادقیان،۱۳۸۶،ص ۳۴۳).
اعتقاد به حلال و حرام علت دومى براى عدم تصور ارتكاب خلاف از سوى انسان‏هاى پرهيزكار است. .( صادقیان،۱۳۸۶،ص ۲۶۲).

نتیجه گیری:
فقر، اتراف( مصرف گرایی و رفاه زدگی) وسرقت، از مهمترین بیماریهای روانی اقتصادی هستند که تفصیل آن در بخش قبل گذشت. درقرآن کریم و روایات، راهکارهای متعددی جهت درمان این بیماریها، بیان شده است.
کار، تلاش و تقوای فردی، حذف ثروت از معیارهای ارزیابی، همنشینی با محرومان و دوری از متکاثران ورسیدگی اغنیاء به محرومان، از جمله راهکارهای قرآن وروایات، جهت درمان بیماری فقر ودر نتیجه رسیدن به بهداشت روانی اقتصادی در عرصه اجتماع، می باشد.
قرآن وروایات مصومین برای درمان بیماری اتراف(مصرف گرایی و رفاه زدگی)، نیز رهنمودهایی دارد ازجمله آنان می توان به، دوری خواص از اتراف، برقراری عدالت اجتماعی، تقویت باورهای ایمانی وارزشهای اخلاقی، اشاره نمود.
آموزش اعتقادات دینی در سطح جامعه و کیفر سرقت، از دیگر راهکارهای قرآن وروایات،در درمان موضوع سرقت در جامعه می باشد.
رهنمودها وراهکارهای قرآن وروایات دراین بخش نیز مانند سایر بخش ها، مثمر ثمر می باشدوبا عمل به این دستورات، بهداشت روانی در جامعه، هویدا خواهد گشت.
کتابنامه:
• قرآن كريم.
• آمدي، عبد الرحمن بن محمد،( بي تا)، غررالحکم و دررالکلم،ترجمه محمد علي انصاري،تهران:
• . ابن حنبل، احمد بن محمد،(۱۴۱۴)، المسند،تحقيق محمد عبدالله درويش، ، بيروت:دارالفكر، چاپ دوم.
• . ابن سعد، محمد،( بي تا)، الطبقات الکبري، بيروت:دارصادر.
• . ابن شهر آشوب مازندراني، محمد بن علي،(۱۳۷۹)، مناقب آل ابيطالب، تحقيق سيد هاشم رسولي محلاتي، قم: علامه.
• . ابن کثير، اسماعيل بن عمر،( بي تا)، البدايه والنهايه،تحقيق: مکتبه المعارف، بيروت: مکتبه المعارف.
• . ابن ماجه، محمد بن يزيد،(۱۳۹۵)، سنن ابن ماجه، تحقيق: محمد فواد عبد الباقي، بيروت: دارالاحياءالتراث العربي، چاپ اول.
• . ابن منظور مصري، جمال الدين محمد بن مکرم(۱۳۸۸)،، لسان العرب، بيروت : دارصادرو داربيروت.
• . احسائي(ابن ابي جمهور)، محمد بن علي، (۱۴۰۳)،عوالي الئالي العزيزيه في الاحاديث الدينيه،تحقيق:مجتبي العراقي، قم: مطبعه سيد الشهداء، چاپ اول.
• . اسکافي( ابن همام)، محمد بن همام،( بي تا)، التمحيص، تحقيق: مدرسه الامام المهديu،قم: مدرسه الامام المهديu.
• . ايرواني، جواد،(۱۳۸۴)، اخلاق اقتصادي از ديدگاه قرآن و حديث، مشهد: دانشگاه علوم اسلامي رضوي، چاپ اول.
• . تافلر، الوين،(۱۳۷۰)، موج سوم، ترجمه شهيندخت خوارزمي، تهران: چاپ پنجم.
• . ترمذي(ابو عيسي)، محمد بن عيسي،( بي تا)، سنن الترمذي(الجامع الصحيح)،تحقيق:احمد محمد شاكر، بيروت: دارالاحياءالتراث العربي..
• . حرعاملي، محمد بن حسن ،(۱۴۰۳)، وسائل الشيعه الي تحصيل مسائل الشريعه، تصحيح و تحقيق:عبد الرحيم رباني شيرازي، تهران: دارالكتب الاسلاميه، چاپ ششم.
• . حسني، علي اكبر،(۱۳۶۲)، جرم ها و مجازات ها در اسلام، تهران: انتشارات دانشگاه تهران، چاپ چهارم.
• . حسيني، سيد ابوالقاسم،(۱۳۷۷)، اصول بهداشت رواني، مشهد: دانشگاه علوم پزشکي.
• . حيدري نراقي، علي محمد،(۱۳۸۶)، حق الناس، قم: نشر مهدي نراقي.
• . دهقان، حميد،( بی تا)، بررسي قانون سرقت، مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامي.
• . ديلمي، حسن بن محمد،(۱۴۱۲)، ارشاد القلوب الي الصواب،( بي جا) :انتشارات شريف رضي.
• . راوندي، قطب الدين،(۱۴۰۹)، الخرائج و الجرائح،قم: ناشر مدرسه امام مهدي(عج).
• . رهبر، محمد تقي، (۱۳۶۱)،كيفر سرقت در قوانين جزائي اسلام، تهران: نشر بنياد بعثت.
• . ريچارد، جان،( بی تا)، فرهنگ انگليسي به فارسي،تهران: انتشارات روزنه، چاپ اول.
• . سابق، سيد،( بي تا)، فقه السنه، بيروت: دارالكتاب العربي..
• . ساعي احمد، (۱۳۷۵)،درآمدي برشناخت مسائل اقتصادي، سياسي جهان سوم، تهران: نشر قومس، چاپ دوم.
• . ساعي، احمد، (۱۳۷۸)،مسائل سياسي، اقتصادي جهان سوم، تهران: سمت، چاپ دوم.
• . سيدرضا حسيني،(۱۳۷۹)،الگوي تخصيص درآمد و نظريه رفتار مصرف كننده مسلمان، تهران: مركز نشر پژوهشگاه فرهنگ وانديشه اسلامي، چاپ اول.
• . شاكر، محمد،(۱۳۷۸)، فقرو غنا در قرآن وحديث، تهران: رايزن، چاپ اول.
• . شاملو، سعيد ،(۱۳۷۸)، بهداشت رواني، تهران: رشد، چاپ سیزدهم.
• . شريف النسبي، مرتضي، (۱۳۷۵)،چرخه توسعه راهنماي رشد شتابان، تهران: موسسه خدماتي فرهنگي رسا، چاپ اول.
• . شعيري، تاج الدين،(۱۴۰۵)، جامع الاخبار، قم: انتشارات رضي.
• . صادقیان، احمد،(۱۳۸۶)، قرآن وبهداشت روان، قم:انتشارات پژوهشهای تفسیر وعلوم قرآن، چاپ اول.
• . صانعی، سیدمهدی،(۱۳۸۲)، بهداشت روان در اسلام، قم:انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، چاپ اول.
• . صدر، محمد باقر،(۱۴۰۸)، اقتصادنا،( بي جا) : المجمع العلمي للشهيدالصدر، چاپ دوم.
• . صدوق، ابوجعفر محمد بن علي ابن بابويه،(۱۳۶۲)، الخصال، قم، جامعه مدرسين قم: چاپ اول.
• . صدوق، ابوجعفر محمد بن علي ابن بابويه،(۱۳۶۲)، الامالي،(بي جا) : انتشارات كتابخانه اسلاميه.
• . طباطبائي(صاحب رياض)، سيد علي بن محمد ابي معاذ،(۱۴۱۸)، رياض المسائل في تحقيق الاحكام بالدلائل، قم: موسسه آل البيت، چاپ اول.
• . طبري، محمد بن محمد،(۱۳۸۳)، بشاره المصطفي لشيعه المرتضي، نجف:المطبعه اللحيدريه.
• . عياشي، محمد بن مسعود، (۱۳۸۰)،تفسير العياشي، تحقيق سيد هاشم رسولي محلاتي، تهران: چاپخانه علميه.
• . فتال نيشابوري، محمد بن حسن،( بي تا)، روضه الواعظين، قم: منشورات الرضي.
• . فرقاني، منصور،(۱۳۷۹)، مباني فقهي و حقوقي جرائم عليه تاديب كودك، تهران: انتشارات سازمان انجمن اولياء و مربيان، چاپ اول.
• . فروم، اريك،(۱۳۶۳)، گريز از آزادي، ترجمه داوود حسيني، تهران: انتشارات گلشايي، چاپ اول.
• . فيض الاسلام، علي نقي،(۱۳۲۸)، ترجمه نهج البلاغه، تهران: فيض الاسلام.
• . قربان حسيني، علي اصغر،(۱۳۷۱)، جرم شناسي و جرم يابي سرقت، ، تهران: انتشارات جهاد دانشگاهي، چاپ اول.
• . قرضاوي، يوسف،(۱۴۱۷)، دور القيم و الاخلاق في الاقتصاد الاسلامي، بيروت: موسسه الرساله، چاپ اول.
• . کليني، ابوجعفرمحمدبن يعقوب،( بي تا)، اصول الکافي، شرح محمدباقرکمره اي، تهران: چاپ اسلاميه.
• . گل محمدي، احمد، (۱۳۸۱)،جهاني شدن ،فرهنگ، هويت، تهران: نشر ني، چاپ اول.
• . گنجي، حمزه،(۱۳۸۰)، بهداشت رواني، تهران: ارسباران..
• . مجلسي، محمد باقر،(۱۴۰۳)، بحار الانوارالجامعه لدرر اخبار الائمه الاطهار، تحقيق: محمد باقرالمحمودي، بيروت: داراحياءالتراث العربي.
• . محمدی ري شهري،محمد،(۱۳۸۰)، التنميه الاقتصاديه في الكتاب و السنه، قم: دارالحديث، چاپ اول.
• . مدرسي، محمد تقي،(۱۴۰۷)، من هدي القرآن، (بي جا) : مكتب آيه الله المدرسي، چاپ دوم.
• . مکارم شيرازي، ناصر و ديگران،(۱۳۷۴)، تفسير نمونه، تهران:دارالكتب الاسلاميه، چاپ اول.
• . موسوي خميني، روح الله،( بي تا)، تحرير الوسيله ، قم: دارالعلم، چاپ اول.
• . مير معزي، حسين،(۱۳۷۸)، نظام اقتصادي اسلام( اهداف وانگيزه ها)، تهران: موسسه فرهنگي دانش و انديشه معاصر، چاپ اول.
• . نمازي، حسين،(۱۳۷۴)، نظامهاي اقتصادي، تهران: انتشارات دانشگاه شهيد بهشتي، چاپ اول.
• . نوربالا وهمکاران،(۱۳۸۰)، نگاهي بر سيماي بهداشت روان در ايران، تهران: مولف،ش.
• . هاتفي اردكاني ، حسين،(۱۳۸۴)، پي جويي سرقت، تهران: انتشارات جهان جام جم، چاپ اول.
Share/Save/Bookmark